+ بوي گل آس!

پنجشنبه 22 فروردين 1387 ساعت 10:41 صبح

اگر چه از نظر حس شاعرانه اصلا اشكالي نداره كه به حضرت زهرا(كه جانم فدايش باد) گل ياس اطلاق بشه. اما برخي فكر مي كنن اين مطلب مستند روايي هم داره. به روايت زير دقت كنيد:‏
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَائِحَةُ الْأَنْبِيَاءِ رَائِحَةُ السَّفَرْجَلِ وَ رَائِحَةُ الْحُورِ الْعِينِ رَائِحَةُ الْآسِ وَ رَائِحَةُ الْمَلَائِكَةِ رَائِحَةُ الْوَردِ وَ رَائِحَةُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ رَائِحَةُ السَّفَرْجَلِ وَ الْآسِ وَ الْوَرْدِ .....(1)
بوي معنوي پيامبران، بوي «به» است و بوي حورالعين بوي آس و بوي ملائکه بوي گل سرخ و بوي دخترم فاطمه زهرا بوي به و آس و گل سرخ است...
«آس» نام عربي درخت «مُورد» است که درختي شبيه انار مي‌باشد و برگ‌هاي آن بوي خوشي مي‌دهد و گل سفيد رنگ و خوشبويي نيز دارد.(2)


پاورقي:
1. مستدرك الوسائل، ج 16، ص 399
2. طب اسلامي، مصطفي نوراني، ج2، ص 36.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ قبر كن!

چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 1:44 عصر
‏‏شخصي نزد قاضي رفت و به عليه كسي ادعا كرد. قاضي گفت: بايد شاهد بياوري. مدعي، ظريفي را به گواهي آورد. قاضي از شاهد پرسيد: كسب و كارت چيست؟ شاهد گفت: حفّارم. قبر مي‏كَنم. قاضي گفت: مسائل قبر و دفن ميت را مي‏داني؟ شاهد گفت: بله، مي‏دانم. قاضي گفت: آن وقت كه ميت را به قبر سرازير مي‏كني و در قبر مي‏گذاري، چه مي‏گويي؟ شاهد گفت: مي‏گويم: خوشا به حالت كه مردي و از شهادت دادن نزد قاضي،‏ خلاص شدي!.

نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ جهان متمدن شده!

يكشنبه 9 دي 1386 ساعت 9:41 صبح

جهان متمدن شده!
ديگر كسي قديمي نمي انديشد
مثل اينكه آسمان تيره، دوست داشتني تر شده!
عبور از جاده هاي تاريک بيشتر شده
نشاني ها را اشتباهي مي دهند.
کوچه هاي فکر، به بن بست مي خورد.
از اين به بعد، خانه هاي عقل را لب مرداب مي سازند.
جهان متمدن شده!


مسابقه پرخوري، رکورد پنجاه روز غذا نخوردن، مسابقه پرتاب تلفن همراه، دو شبانه روز روي پا ايستادن!
مهم شکستن رکورد استادامه مطلب...

نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ نمي توانم در برابر گناه مقاومت كنم!

يكشنبه 25 آذر 1386 ساعت 8:21 صبح

جواني نزد عارفي رفت و غمگين از او براي مشكلش كمك خواست. گفت من نمي توانم در برابر گناه مقاومت كنم. عارف نگذاشت حرف جوان تمام شود و با تندي گفت: هيچ گاه گناه خودت را نزد ديگران بازگو نكن؛ حالا به تو پيشنهاد مي كنم همراه من به مزرعه بالاي دهكده بيايي تا شاهد گرفتن ميموني باشيم كه خيلي كوچك اما فوق العاده چابك است. براي گرفتنش قفسي درست كرده ايم تا او را با كمك خودش زنداني كنيم. اين ميمون به ميوه هاي مزرعه خيلي ضرر مي زند. بايد او را بگيريم و به جاي ديگري منتقل كنيم.


جوان گفت: چگونه او را خواهيد گرفت. عارف ادامه داد: قفس چهارگوشي ساخته ايم كه فاصله بين ميله هاي آن كم و فقط به اندازه دست هاي ميمون است. قفس را داخل مزرعه مي گذاريم و موزي درونش مي گذاريم. چون قفس بسته ميمون براي گرفتن موز ناچار سعي مي كند از بيرون قفس و لاي ميله ها آن را بيرون بكشد اما بعد از آنكه موز را گرفت چون دستش بزرگتر شده نمي تواند آن را بيرون آورد و در نتيجه خودش را زنداني ميكند. آنگاه ما براي گرفتن او نزديكش مي رويم. او كه مي خواهد با موز فرار كند و حاضر نيست موز را رها كند، اسير ما خواهد شد.


نقشه مو به مو اجرا شد و ميمون زنداني. عارف به سمت جوان برگشت و گفت: اين موز همان گناهي است كه مدعي هستي تو را رها نمي كند. و به قفسي تنگ و باريك بسته است. موز هميشه مي تواند آنجا باشد. اين تو هستي كه بايد آن را رها كني و دستت را بيرون بكشي و خودت را از شر قفس رها كني و دستت را بيرون بياوري. زندانبان خود تو هستي و كليد رهايي هم در دست توست. به همين سادگي.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ فداها ابوها

يكشنبه 20 آبان 1386 ساعت 8:36 صبح

وقتي به تاريخ اهل بيت نگاه مي كنيم مي بينم كه فقط در دو مورد عبارت فداها ابوها به كار رفته است. اين عبارت در برابر اوج علاقه و دلبستگي بيان مي شه. يكي پيامبر گرامي اسلام(ص) به حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود و ديگري حضرت موسي بن جعفر (ع) به حضرت فاطمه معصومه (س)


به متن زير دقت كنيد:‏
در ايام خردسالي حضرت معصومه عليهاالسلام روزي جمعي از شيعيان به مدينه وارد مي شوند تا پاسخ سؤالهاي خود را از محضر امام كاظم عليه السلام دريافت كنند، ولي آن حضرت در مسافرت بود. آنان پرسشهاي خود را نوشتند و به خانواده امام كاظم عليه السلام دادند، ولي هنگام خداحافظي ديدند حضرت معصومه عليهاالسلام پاسخ پرسشهاي آنها را نوشته و آماده كرده است. شيعيان با سرور و شادي به سوي وطن رهسپار مي شوند كه در مسير راه به امام كاظم عليه السلام برخورد مي نمايند و ماجرا را به عرض آن حضرت مي رسانند. امام آن نوشته را از آنها مي طلبد و پس از مطالعه آن مسرور گشته، سه بار مي فرمايند:


«فداها ابوها؛ پدرش به فدايش باد».


منبع: كريمه اهل بيت، ص 64 - 63.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ دلم تنگ شده بود

يكشنبه 29 مهر 1386 ساعت 1:17 عصر

به نام خدا و با سلام به همه دوستان عزيزي كه در اين مدت 40 روزه كه سراغ وبلاگم نيومدم، اومدن و سر زدن و ابراز محبت كردن و سراغم رو گرفتن.


جاي همه شما خالي ماه مبارك رمضان رو در شهر محمدآباد، اطراف زابل بودم. متاسفانه دسترسي به اينترنت نداشتم و حسابي دلم واسه وب تنگ شد. واسه وبلاگ و دوستان اينترنتي.


واقعا حضور طلبه ها در ايام خاص در مناطق محروم مثل زابل خيلي نيازه. امسال روحاني هاي اعزامي كمتر بودن. به همه دوستان طلبه سفارش مي كنم كه حضور خودشون رو در اين گونه مناطق بيشتر و پررنگ تر كنن.


يه عده از خدا بي خبر هم به دنبال اين هستن كه تبليغ در منطقه سيستان و بلوچستان از بين بره. به نظر من به شهادت رساندن حجت الاسلام مهدي توكلي در خاش هم در همين راستاست.


اميدوارم اين خط مقدم جبهه تبليغ، هيچ گاه خالي نشه. و طلاب وظيفه شناس سنگر تبليغ، مخصوصا در اين گونه مناطق رو رها نكنن.


به اميد ظهور منجي عالم.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ اينك دنيا!

چهارشنبه 20 تير 1386 ساعت 11:35 عصر

در روزگار عيسي روح الله(ع)، سه مرد در راهي مي شدند. فرا گنجي گران مايه رسيدند. گفتند يكي را بفرستيم تا ما را خوردني آوَرَد. پس يكي را فرستادند تا طعامي آوَرَد. آن مرد برفت و طعام بخريد. گفت: مرا زهر در اين طعام بايد كردن تا ايشان بخورند و بميرند و گنج به من بماند.


و آن دو گانه اتفاق كردند كه چون اين مرد باز آيد و طعام بياورد، او را بكشيم تا گنج،‏ ما دو كس را باشد. چون او طعام زهرآلود بياورد، او را بكشتند و طعام بخوردند. هر دو بمردند و گنج همچنين بر جايگاه بماند.


عيسي از آن جا بگذشت. بديد. فرا حواريان گفت: اينك دنيا! نگريد كه هر سه را چگونه هلاك كرد و از هر سه، باز مانده است. واي بر جويندگان دنيا از دنيا !


منبع:‏حديث زندگي / 35.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ ازدواج موقت يا هرزگي!

سه‏شنبه 5 تير 1386 ساعت 6:40 صبح

بدون مقدمه و بدون نتيجه گيري دو روايت از امام هادي (كه جانم فدايش باد) مي نويسم. اظهار نظر يادتون نره.


روايت اول:


امام در جواب مردي كه از متعه سوال كرد فرمود: هي حلال مباح مطلق لمن لم يغنه الله بالتزويج، فليستعفف بالمتعه فإن استغني عنها بالتزويج فهي مباح له اذا غاب عنها ( الكافي / 5 / 452 / ح 2)
يعني: ازدواج موقت براي كسي كه به واسطه ازدواج از نيازهاي جنسي بي نياز نشده باشد، حلال و مباح است و هيچ گونه قيدي ندارد. پس اگر ازدواج نكرده است (و نيازهاي جنسي آزارش مي دهند) عفت خود را با ازدواج موقت حفظ كند (و گرفتار ارتباط هاي بي حد و مرز نگردد) اما مردي كه همسر اختيار كرده است،‏ در صورتي كه دسترسي به همسر خود ندارد،‏ ازدواج موقت برايش مباح خواهد بود.


روايت دوم:‏


امام در نامه اي به بعضي دوستداران خود نوشت: ‏لا تلحّوا علي المتعه، انما عليكم اقامه السنه فلا تشتغلوا بها عن فُرُشكم و حرائركم فيكفرن و يتبرين و يدعون علي الآمر بذلك و يلعنونا ( الكافي / 5 / 453 / ح 3)
يعني: به سراغ ازدواج موقت نرويد،  به شما سفارش ميكنم سنت را به پا داريد و ازدواج دائم نماييد. به خاطر انجام ازدواج موقت ، همسران خود را فراموش نكنيد. زيرا آنان كفران نعمت نموده و بيزار شده و بركساني كه اين دستور شرعي را داده اند نفرين كرده و ما را لعنت مي كنند.


 


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ جشن ملكه شيطان!

جمعه 1 تير 1386 ساعت 2:37 عصر

اطلاعيه گروهي از نويسندگان حوزه علميه قم :‏


بسم الله الرحمن الرحيم


جشن ملکه شيطان


دعوت سفير انگليس در تهران از هنرمندان و خبرنگاران و برخي از احزاب سياسي براي پلوخوري، درست در زماني که عوامل اين کفتار پير مناره هاي حرمين شريفين امام هادي و امام عسکري (ع) را منفجر مي کنند و امت مظلوم عراق با بمبهاي خوشه اي در العماره و بصره قتل عام مي شوند و نيز اعطاي جايزه شواليه به نويسنده مرتد آيات شيطاني، توسط ملکه انگليس پرده از کينه هاي صهيوني و صليبي برمي دارد.


ضربه اي که اسلام و مسلمانان از انگليس و شواليه هاي کثيف آن خورده است از هيچ دولت و جنايتکاري نديده است . همين سياست بازان شيطان صفت انگليسي بودند که بنيان فرقه اي متحجر به نام وهابيت را در جهان اسلام نهادند و سالها جنگ و خونريزي در ميان مسلمانان به راه انداختند. قتل عام مردم مسلمان کربلا و نجف در قرون گذشته يکي از ارمغان هاي آنان بود و القاعده و التکفير امروز هم ارمغان ديگري است که توسط شواليه هاي آنان هدايت مي شود.


مگر شواليه اي انگليسي به نام لارنس نبود که بعدها به لارنس عربستان شهرت يافت و زمينه فروپاشي امپراطوري بزرگ عثماني را مهيا ساخت. مگر همين شواليه شيطان نبود که چرچيل بر مزارش گريست. مگر فرقه ضاله بهائيت و دولت نامشروع صهيونيستي مولود طراحي و اجراي شواليه هاي ملکه شيطان نيستند.


چرا امت اسلام نسبت به سفارتخانه هاي انگليس که لانه هاي طراحي جنگ و جنايت در مشرق زمين است، همواره سکوت مي کنند . مگر فراموش کرده ايم روزي که در قيام عدالتخانه مردم ايران ، سفارت انگليس با بارگذاشتن ديگ پلو، روشنفکران غرب زده را چراغ راهنماي جامعه کرد و واژه مشروطيت به جاي عدالتخانه بر افواه مردم نشست جمعي از فريب خوردگان و مدعوين شيطان پس از سير شدن از پلو سفارت جلوي کالسکه همسر سفير را در همين باغ غصبي قلهک گرفتند و از او پرسيدند در مشروطيت چه بايد کرد؟ و همسر سفير انگليس با جسارت تمام رو به مردم کرد و گفت : ما در مشروطيت علماي خود را کشتيم. مگر بر دار کشيدن شيخ فضل الله نقشه همين لانه هاي شواليه ساز نبود؟


چرا دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي مسئول نسبت به افرادي که دعوت لانه شيطان را پذيرفتند و همزمان با اشک و سوگواري مردم در ايام فاطميّه و ضايعه اسفبار تخريب حرمين شريفين سامرا، پلو خوردند و رقصيدند و اسلام را به سخره گرفتند، سکوت کردند. چرا سازمان صدا و سيما و وزارت ارشاد اسلامي بر روي نام آنان که اين دعوت را پذيرفتند براي هميشه خط بطلان نمي کشد. چرا وزارت کشور در لغو مجوز فعاليت احزابي که به دست بوسي سفير ملکه شيطان رفتند اقدامي نمي کند.


اصولا امت اسلام تا کي بايد لانه هاي شيطان را در کشورهاي اسلامي تحمل کند؟ کجايند دلاورمرداني چون رئيس علي دلواري که ميزبانان و ميهمانان شيطان را به خليج هميشه فارس بريزند و بگويند: تا لندن شنا کنيد؟!


والسلام


گروهي از نويسندگان حوزه علميه قم:


محمدحسين فلاح زاده؛ جواد محدثي؛ محمود مهدي پور؛ محمود شريفي؛ ناصر باقري بيدهندي؛ حسن ابراهيم زاده؛ حسين ملانوري ؛ محمود لطيفي؛ محمدباقر پوراميني ؛ محمدجواد طبسي؛ عبدالعلي براتی؛ محمد اصغری نژاد؛ مرتضی عبدالوهابی؛ علی کرجی؛ غلامعلی عباسی؛ عبدالکریم پاک نیا؛ محمد عابدی؛ ابوالحسن ربانی سبزواری؛ احمد باقریان؛ محمدابراهیم احمدی سبزواری؛ حامد گیلانی؛ سید علی نقی میرحسینی؛ محمدتقی ادهم نژاد؛ مهدی غفوری؛ نعمت الله فروغی؛ احمد محیطی اردکانی؛ عبدالرحیم اباذری؛ علی احمدی؛ اسماعیل محمدی؛ غلامرضا گلی زواره؛ مهدی احمدی؛ محمدهادی مروجی



نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ غذاي اسكندر!

شنبه 12 خرداد 1386 ساعت 8:42 عصر

هنگامى كه اسكندر تا ولايت ختا پيشروى كرد و به آن جا رسيد، پادشاه آن جا به استقبال وى آمد و بسيار تواضع نمود و اورا به ميهمانى دعوت كرد. او صبر كرد تا اسكندر بسيار گرسنه شود و آن گاه، طبقى نزد او برد كه سرپوشى داشت؛ وقتى سرپوش را برداشت، ديد آن ظرف پر است از لعل و ياقوت. پادشاه ختا به اسكندر گفت: بفرماييد ميل كنيد! اسكندر گفت: اين‏ها را چگونه مى‏توان خورد؟ پادشاه گفت: پس شما چه مى‏خوريد؟ اسكندر گفت: از آن چه ديگران مى‏خورند. پادشاه گفت: پس اين همه لشكركشى و زحمت به خود و خلق رسانيدن، با آن كه دو نان كفايت است، چه معنى دارد؟ اسكندر در فكر فرو رفت و گفت: راست مى‏گويى.
اگر چند بيفزايد از رنج گنج
                                   همه گنج گيتى نيرزد به رنج
يقين دان كه اين دهر ناپايدار
                                   نه پرورده داند، نه پروردگار


منبع: باغ دلگشا، كشكول صفا، ص‏138.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ انشاء الله!

شنبه 15 ارديبهشت 1386 ساعت 12:9 صبح

روزى جحي (شخصيت فكاهي در فرهنگ اعراب) براى خريد خر به بازار رفت. مردى از او پرسيد: كجا مى‏روى؟ گفت: «به بازار مى‏روم كه خرى بخرم». مرد گفت: بگو انشاء الله! گفت: «وقتى خر در بازار است و زر در كيسه من، نياز به گفتن ان شاء الله نيست». وقتى به بازار وارد شد، پولش را دزديدند. در راه برگشت به همان فرد برخورد كرد؛ مرد پرسيد: از كجا مى‏آيى؟! گفت: «ان شاء الله از بازار؛ ان شاء الله زرم را دزديدند؛ ان شاء الله خرى نخريدم و دست خالى و زيان ديده به خانه بر مى‏گردم؛ ان شاء الله»!


در زندگي روزمره ما هم همينطوره. اما گاهي توجه نداريم .ضررهايي كه از توجه نكردن به خدا مي بينيم رو درك نمي كنيم. خوب گاهي اوقات خدا يه چشمه مي ياد و نشون ميده تا حواسمون جمع بشه.


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]


+ علف ماست!!

چهارشنبه 22 فروردين 1386 ساعت 12:23 صبح

درباره گلها در روايات تحقيق مي كردم كه يه مطلب جالب به چشمم خورد كه براتون مي نويسم.


تا حالا شده از خودتون بپرسين براي اولين بار به چه شكلي از شير، ماست تهيه كردند؟ خوب سؤالات از اين دست خيلي زياده كه جواب خيلي هاش رو هم نمي دونيم. اما پاسخ اين سؤال رو بشنويد:


در ايران ، كردستان ، گياهي رشد مي كند كه فارسي آن علف ماست بوده و اهالي محل به آن يوغورت اوتي مي گويند. شيره اين گياه، شير را منعقد كرده و تبديل به ماست مي كند و ماستي كه با اين گياه تهيه شود، به مراتب مفيدتر، خوشبوتر و خوشمزه تر خواهد بود. در اين ماست، اكسير طول عمر به مراتب بيشتر از ماست معمولي است.


منبع: زبان خوراكيها، جلد سوم، دكتر غياث الدين جزايري، ص 142. انتشارات اميركبير


نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]



ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ

[22/1/1387- 10:41 ص] بوي گل آس!
[24/11/1386- 1:44 ع] قبر كن!
[9/10/1386- 9:41 ص] جهان متمدن شده!
[25/9/1386- 8:21 ص] نمي توانم در برابر گناه مقاومت كنم!
[20/8/1386- 8:36 ص] فداها ابوها
[29/7/1386- 1:17 ع] دلم تنگ شده بود
[20/4/1386- 11:35 ع] اينك دنيا!
[5/4/1386- 6:40 ص] ازدواج موقت يا هرزگي!
[1/4/1386- 2:37 ع] جشن ملكه شيطان!
[12/3/1386- 8:42 ع] غذاي اسكندر!
[15/2/1386- 12:9 ص] انشاء الله!
[22/1/1386- 12:23 ص] علف ماست!!
[آرشيو شده ها]