منصور عباسي مشغول سخن گفتن بر روي منبر بود که مگسي روي بيني او نشست!
منصور مگس را از خود دور کرد . اما لحظه اي بعد، مگس بر چشم او نشست. او مگس را دوباره از خويش دور کرد. ولي مگس روي چشم ديگر او نشست. منصور با ناراحتي سيلي محکمي به صورت خود نواخت و مگس پريد و به جاي ديگري رفت.
منصور وقتي از منبر پايين آمد با ناراحتي از عمرو بن عبيد پرسيد: خداوند چرا مگس را خلق کرد؟؟
عمرو گفت : براي آنکه ظالمان و گردن کشان را خوار و بي مقدار سازد! منصور گفت: از کجا مي گويي؟
عمرو در پاسخ گفت: خداوند در قرآن مي فرمايد: ... و ان يسلبهم الذباب شيئا لا ستنقذونه منه ... (حج / 73) و هر گاه مگسي چيزي را از آنها بربايد، نمي توانند آن را از او باز پس گيرند!
نوشته شده توسط : مهدي احمدي
به نام خدا و با سلام
موسوليني، ديکتاتور ايتاليا، گفته بود: يک سال شير باشم بهتر از اين است که صد سال مثل گوسفند زندگي کنم. وي اين سخن را به يکي از نزديکانش گفته بود و هرگز مايل نبود رازش فاش شود؛ چون معتقد بود که اگر مردم بفهمند سعي ميکنند مثل او شير باشند و ديگر گوسفندي به عنوان طعمه برايش نخواهد ماند.
________________________________________________________________
وزيران ناکام!
چند نفر از پادشاهان، توسط وزيران و شخصيت هاي نزديک خود به مقام سلطنت رسيدند. ولي بعد از مدتي که قدرت مطلق را در اختيار گرفتند همه آنها را مورد غضب قرار داده و از سر راه برداشتند. فتحعلي شاه قاجار، حاج ابرايهم کلانتر را کشت؛ محمدشاه ، قائم مقام فراهاني را به قتل رساند؛ ناصرالدين شاه هم امير کبير را شهيد کرد همچنان که انوشيروان، خواجه نظام الملک و منصور دوانيقي ،ابو مسلم خراساني را به قتل رساندند.
در پناه حق باشيد.
نوشته شده توسط : مهدي احمدي
به نام خداو با سلام
کشاورزي که از دست يکي از عاملان و کارگزاران به تنگ آمده بود، به نزد حاکم رفت و از کارگزار حکومت شکايت کرد. حاکم شروع به نفرين کردن کارگزار خود نمود.
دهقان با نا اميدي راه خود را گرفت و از قصر بيرون رفت. حاکم به او گفت.
- کجا مي روي؟
دهقان پاسخ داد:
- به نزد مادرم مي روم. زيرا او خيلي بهتر از تو نفرين ميکند!؟
نوشته شده توسط : مهدي احمدي
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ