قبر کن! -

+ قبر کن!

چهارشنبه 24 بهمن 1386 ساعت 1:44 عصر
‏‏شخصي نزد قاضي رفت و به عليه کسي ادعا کرد. قاضي گفت: بايد شاهد بياوري. مدعي، ظريفي را به گواهي آورد. قاضي از شاهد پرسيد: کسب و کارت چيست؟ شاهد گفت: حفّارم. قبر مي‏کَنم. قاضي گفت: مسائل قبر و دفن ميت را مي‏داني؟ شاهد گفت: بله، مي‏دانم. قاضي گفت: آن وقت که ميت را به قبر سرازير مي‏کني و در قبر مي‏گذاري، چه مي‏گويي؟ شاهد گفت: مي‏گويم: خوشا به حالت که مردي و از شهادت دادن نزد قاضي،‏ خلاص شدي!.

نوشته شده توسط : مهدي احمدي

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[29/4/1387- 4:39 ع] امنيت اخلاقي در عصر مهدوي
[5/3/1387- 9:45 ع] تبعيدي!
[22/1/1387- 10:41 ص] بوي گل آس!
[24/11/1386- 1:44 ع] قبر کن!
[9/10/1386- 9:41 ص] جهان متمدن شده!
[25/9/1386- 8:21 ص] نمي توانم در برابر گناه مقاومت کنم!
[20/8/1386- 8:36 ص] فداها ابوها
[29/7/1386- 1:17 ع] دلم تنگ شده بود
[20/4/1386- 11:35 ع] اينک دنيا!
[5/4/1386- 6:40 ص] ازدواج موقت يا هرزگي!
[1/4/1386- 2:37 ع] جشن ملکه شيطان!
[12/3/1386- 8:42 ع] غذاي اسکندر!
[15/2/1386- 12:9 ص] انشاء الله!
[22/1/1386- 12:23 ص] علف ماست!!
[آرشيو شده ها]